ایستادن امیرعلی جان
گلم ماهم قشنگم دیروز برای اولین بار تونستی رو پاهای کوچولوت بایستی و دوقدم کوچولو جلو بیای،همه ذوق مرگ شده بودیم،خونه مادرجون بودم تو طبق معمول کنارپشتی وایساده بوده و راه میرفتی بعد به من نگاه کردی یه دستتو از پشتی برداشتی به طرف من وایسادی و در حالی که میخندیدی اون دستتم برداشتی بعدش من دستم رو بطرفت باز کردم و گفتم بیا بغل مامان.یه لحظه دوتادستات تو هوا بود ورو پاهات وایساده بودی دوتا قدم به طرفم برداشتی و افتادی سریع گرفتمچند بار پشت سر هم اینکارو تکرارکردی تا قدمات به چهار تا رسید.دورت بگردم که میخای راه بیفتی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۱۲ ساعت 10:33 توسط nasim
|
انشاالله که پسر کوچولوم سالم بدنیا بیاد .من و بابایی براش دعا میکنیم.